تاریخ انتشار: ۱۵:۱۳ - ۰۹ فروردين ۱۴۰۵
رویداد ۲۴ گزارش می‌دهد:

سخنرانی در واشنگتن، هزینه در تهران| چگونه فرزند آخرین شاه ایران مهاجران ایرانی را به «مبارز» و «بمب گذار» تقسیم بندی کرد

سخنرانی رضا پهلوی در کنفرانس CPAC یک پیام روشن را به ایرانیان خارج از کشور داد؛ یا با ما هستید و با تایید سلطنت و خانواده پهلوی می‌توانید با عنوان «مبارز آزادی» زندگی کنید یا در غیر این صورت صادراتی‌های جمهوری اسلامی شامل «بمب گذار انتحاری» تلقی می‌شوید.

سخنرانی در واشنگتن، هزینه در تهران| چگونه فرزند آخرین شاه ایران مهاجران ایرانی را به «مبارز» و «بمب گذار» تقسیم بندی کرد

رویداد۲۴| رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران در سخنرانی خود در کنفرانس «اقدام سیاسی محافظه‌کاران [آمریکا]» (سی‌پک) دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا را تحسین کرد و از مردم این کشور به‌خاطر کمک به ایجاد جهانی امن‌تر قدردانی کرد. او گفت چه کسی تصورش را می‌کرد که «ایران از شعار«مرگ بر آمریک» به شعار «خدا آمریکا را برکت دهد» برسد؟.

 در بخش دیگری از این سخنرانی می‌گوید ایرانی را تصور کنید که مهندس و متخصص صادر میکند نه بمب گذار انتحاری.

 پهلوی خطاب به جمعیتی از محافظه‌کاران آمریکا در شهر گراپ‌واین در ایالت تگزاس گفت: «مردم ایران بهای غیرقابل تصوری را برای آزاد شدن پرداخته‌اند؛» آزادی در ایران «در دسترس» و «ایران آزاد یک خیال نیست. ایران آزاد: همین حالا در دسترس است، اما همان‌طور که همه می‌دانیم، آزادی هرگز رایگان به دست نمی‌آید.»

او از ایالات متحده خواست تا در عملیات نظامی علیه تهران «راه خود را ادامه دهد».

سخنرانی اخیر رضا پهلوی در کنفرانس CPAC نه‌تنها از منظر سیاسی، بلکه از حیث گفتمانی و اخلاقی نیز پرسش‌های جدی برمی‌انگیزد. او در حالی در جمع محافظه‌کاران آمریکایی و در ستایش دونالد ترامپ سخن گفت که هم‌زمان، جنگ و تبعات انسانی آن برای مردم داخل ایران به یک واقعیت تلخ تبدیل شده است. بررسی دقیق جملات او نشان می‌دهد که این سخنرانی فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، حامل نوعی نگاه حذفی، وابسته و بی‌اعتنا به هزینه‌های انسانی است.

«ایرانی خوب» از نگاه پهلوی: حذف، تحقیر و مرزبندی خطرناک

یکی از مهم‌ترین لایه‌های پنهان در این سخنرانی، نوع مواجهه غیرمستقیم با ایرانیان خارج از کشور و البته تقسیم بندی آن ها است؛یا با ما هستید و با تایید سلطنت و خانواده پهلوی می‌توانید با عنوان «مبارز آزادی» زندگی کنید یا در غیر این صورت صادراتی‌های جمهوری اسلامی شامل «بمب گذار انتحاری» تلقی می‌شوید.

این نگاه، به‌طور ضمنی طیف وسیعی از ایرانیان مهاجر را نادیده می‌گیرد؛ کسانی که ممکن است منتقد جمهوری اسلامی باشند، اما در عین حال، نه سلطنت‌طلب‌اند و نه قائل به وابستگی سیاسی به قدرت‌های خارجی. در این چارچوب، هر صدای مستقلی عملاً بی‌اعتبار می‌شود. نتیجه چنین رویکردی، شکل‌گیری یک گفتمان انحصارطلب است که مشروعیت سیاسی را نه از تنوع دیدگاه‌ها، بلکه از هم‌سویی کامل با یک جریان خاص استخراج می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که نقد جدی وارد می‌شود: آیا اپوزیسیونی که مدعی دموکراسی است، می‌تواند از ابتدا با حذف و برچسب‌زنی آغاز کند؟ اگر «ایران آزاد» قرار است بر پایه چنین نگاهی ساخته شود، تفاوت آن با محورهای مورد نقد جدی مردم در شرایط فعلی دقیقاً در کجاست؟

«ایرانِ بمب‌گذار» و بازتولید کلیشه‌ای خطرناک 

جمله «ایرانی را تصور کنید که مهندس صادر می‌کند نه بمب‌گذار انتحاری» شاید در نگاه اول یک استعاره به نظر برسد، اما در سطحی عمیق‌تر، بازتولید یک کلیشه خطرناک است. این نوع بیان، ناخواسته یا عامدانه، همان تصویری را تقویت می‌کند که سال‌ها در رسانه‌های غربی علیه مردم ایران ساخته شده: پیوند زدن هویت ایرانی با خشونت و افراط‌گرایی. حتی توجیه این که او تنها می خواسته عوامل جمهوری اسلامی را عاملان این رفتارها بداند نیز قابل قبول نیست چرا که در عرصه بین المللی و در نگاه جامعه جهانی تفکیک این موضوعات از هم چندان مرسوم نیست.

این در حالی است که بخش بزرگی از جامعه ایرانی، چه در داخل و چه در خارج، دقیقاً در حال تلاش برای فاصله گرفتن از چنین تصویرسازی‌هایی است. وقتی یک چهره سیاسی مدعی نمایندگی مردم ایران، خود چنین ادبیاتی را به کار می‌برد، عملاً در حال مشروعیت‌بخشی به همان نگاه تحقیرآمیز است.

نکته مهم‌تر این است که این جمله، به‌جای نقد یک ساختار سیاسی، کل یک ملت را در معرض قضاوت قرار می‌دهد. این دقیقاً همان چیزی است که یک گفتمان مسئول باید از آن پرهیز کند. نقد حکومت یک چیز است، اما بازنمایی مردم به‌عنوان بخشی از یک کلیشه امنیتی، چیزی کاملاً متفاوت و به‌شدت مسئله‌دار است.

دعوت به ادامه جنگ و بی‌اعتنایی به واقعیت خونین میدان

شاید جنجالی‌ترین بخش این سخنرانی، درخواست صریح برای ادامه عملیات نظامی علیه تهران باشد. این موضع در شرایطی مطرح می‌شود که حتی گزارش‌های رسانه‌های غربی و نهاد‌های بین‌المللی که نه از جمهوری اسلامی دل خوشی دارند نه جمهوری اسلامی در ادوار و رخدادهای قبل حسن نیت ان ها را قبول داشته است، نیز به تلفات غیرنظامیان و آسیب‌های گسترده انسانی اشاره کرده‌اند.

در چنین بستری، حمایت از تداوم حملات نظامی، بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، به یک انتخاب اخلاقی تبدیل می‌شود—انتخابی که مستقیماً با جان انسان‌ها گره خورده است. پرسش اساسی اینجاست: آیا می‌توان از «آزادی» سخن گفت، اما هم‌زمان از ابزار‌هایی حمایت کرد که به‌طور مستقیم زندگی غیرنظامیان را تهدید می‌کند؟

تناقض در اینجا به‌شدت برجسته است. از یک سو، سخن از «بهای آزادی» به میان می‌آید، و از سوی دیگر، این بها قرار است توسط مردمی پرداخت شود که نه در تصمیم‌گیری‌ها نقشی دارند و نه امکان انتخاب دارند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مفهوم آزادی از یک آرمان انسانی، به یک پروژه پرهزینه و تحمیلی تبدیل می‌شود.

ستایش در میانه بحران؛ وابستگی یا استراتژی؟

تحسین صریح دونالد ترامپ و قدردانی از آمریکا در میانه یک درگیری نظامی، یکی دیگر از نقاط قابل تأمل این سخنرانی است. در شرایطی که بسیاری از مردم ایران، سیاست‌های خارجی آمریکا را—فارغ از نگاهشان به جمهوری اسلامی—در شکل‌گیری بحران‌ها بی‌تأثیر نمی‌دانند، چنین موضعی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از وابستگی یا دست‌کم هم‌راستایی کامل تلقی شود.

این مسئله، به‌ویژه در میان ایرانیان خارج از کشور که حساسیت بالایی نسبت به استقلال سیاسی دارند، واکنش‌برانگیز است. آیا یک جریان سیاسی که به دنبال جلب اعتماد عمومی است، می‌تواند تا این حد آشکارا به یک قدرت خارجی ابراز ارادت کند، آن هم در زمانی که همان قدرت درگیر یک رویارویی نظامی با کشور مبدا است؟ این نوع موضع‌گیری، نه‌تنها مشروعیت گفتمان را زیر سؤال می‌برد، بلکه این تصور را تقویت می‌کند که آینده مورد نظر، بیش از آنکه بر پایه اراده مردم شکل بگیرد، وابسته به حمایت‌های بیرونی است.

«بهای آزادی» را چه کسی باید بپردازد؟

پهلوی در بخشی از سخنان خود تأکید می‌کند که «آزادی هرگز رایگان به دست نمی‌آید». این جمله، در سطح نظری، گزاره‌ای پذیرفتنی است. اما مسئله اینجاست که در عمل، این «بها» قرار است توسط چه کسانی پرداخت شود؟

در شرایطی که گوینده این سخنان در خارج از کشور و در فضایی امن حضور دارد، و هم‌زمان از ادامه عملیات نظامی حمایت می‌کند، این پرسش به‌طور جدی مطرح می‌شود که آیا هزینه این آزادی، بر دوش دیگران گذاشته نمی‌شود؟ آیا این همان شکلی از سیاست‌ورزی نیست که در آن، تصمیم‌گیری در یک جغرافیا و پرداخت هزینه در جغرافیایی دیگر صورت می‌گیرد؟

این شکاف میان «تصمیم» و «هزینه»، یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف گفتمان مطرح‌شده است. آزادی، اگر قرار است معنا داشته باشد، نمی‌تواند بر پایه تحمیل رنج به دیگران تعریف شود—به‌ویژه زمانی که آن دیگران، هیچ نقشی در انتخاب مسیر ندارند.

سخنرانی اخیر رضا پهلوی را می‌توان نمونه‌ای از یک گفتمان پرتناقض دانست؛ گفتمانی که از یک سو مدعی آزادی و دموکراسی است، اما از سوی دیگر، با حذف، برچسب‌زنی، وابستگی و بی‌اعتنایی به هزینه‌های انسانی همراه می‌شود.

در این چارچوب، نه‌تنها تصویر ارائه‌شده از «ایران آینده» مبهم است، بلکه شیوه رسیدن به آن نیز با پرسش‌های جدی اخلاقی و سیاسی مواجه است. اگر قرار باشد آزادی از مسیر جنگ، تحقیر هویت ملی و اتکا به قدرت‌های خارجی به دست آید، باید پرسید که این آزادی، دقیقاً چه تفاوتی با وضعیت موجود خواهد داشت؟

این پرسشی است که نه‌تنها منتقدان، بلکه حتی حامیان این گفتمان نیز دیر یا زود ناچار به مواجهه با آن خواهند شد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: رضا پهلوی
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما